
احتمال اعلام انصراف خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم، که پس از دیدار با جوانان حامی حضور او در مسند ریاست جمهوری اسلامی ایران مطرح شد، خبری بود که برخلاف تصور رایج برای 2 گروه کاملاً متفاوت، خوشایند نخواهد نبود.
شاید در ابتدا و بلافاصله، ناخرسندی از انصراف خاتمی به حامیان سیاسی و اجتماعی حضورش در انتخابات منحصر دانسته شود اما باز هم بر خلاف تصور، این ناخرسندی از 2 خاستگاه سیاسی کاملاً متفاوت و البته با دلایلی کم و بیش مشابه نشأت میگیرد. عدم حضور خاتمی نه تنها برای حامیانش خبری ناامید کننده و ناخوشایند است، بلکه برای رقیبانی که مدتها رقابت با خاتمی و جریان حامی او را در میدان محکی جدی انتظار میکشیدند نیز خوشحال کننده نخواهد بود.
اگر حامیان سیاسی حضور خاتمی با گره زدن همه داشتههای خود به سرنوشت انتخاباتی وی و با وادار کردن او به حضور در انتخابات، آخرین تلاشهای خود برای احیای پیکرنیمه جان اصلاحات "دوم خردادی" را
پیگیری میکردند، در مقابل نیز بودند کسانی که سالها منتظر برپایی معرکهای سیاسی و مردمی برای رقابت با دستهای بودند که توانسته بود سوار بر امواج حاصل از "حماسه دوم خرداد" برای سالیانی چند، چرخشی گفتمانی را در چارچوب مدیریتی کشور پیگیری کند، ترتیب دهند.
اگرچه این رقابت در ابعادی کوچکتر و در حداقل 5 انتخابات به نتیجهای جز انزوای سیاسی موجسوارها منجر نشده بود، اما در انتخابات دهم ریاست جمهوری همه چیز متفاوت بود. حامیان خاتمی که آموخته بودند خود را زیر عبای شکلاتی "سید خندان" پنهان کنند، اینک با گره زدن حیات سیاسی خود به نتایج انتخابات پیش رو و به میدان فرستادن همه سرمایه خود، با پای خود قدم در رقابت و معرکهای نهاده بودند که برای آنها نتیجهای جز "مرگ" و یا "زندگی" سیاسی نداشت. و اینک این رقیبان هستند که از اعلام انصراف خاتمی ناخرسند خواهند بود. چرا که خاتمی معرکه "مرگ" و "زندگی" را با انصراف خود برهم خواهد زد.
هرچند خاتمی با انصراف خود از انتخابات دهم ریاست جمهوری فرصت را از حامیانش برای به کار بردن آخرین تلاشهایشان برای حضور در عرصه سیاسی کشور خواهد گرفت، اما از منظری دیگر انصراف خاتمی نیز مهر پایانی خواهد بود بر فعالیتهای سیاسی اصلاح طلبانه از جنس مشارکت و مجاهدین. چرا که هر چقدر هم که خاتمی تلاش کند علت انصرافش را حضور میرحسین موسوی در صحنه انتخابات عنوان کند، ولی بسیار بعید است که یارانش در قامت حامیان موسوی در صحنه سیاست به میدان بیایند، و این زمزمههایی است که این روزها به کرات و آشکار و نهان از یاران خاتمی به گوش میرسد که "پس از خاتمی، تحریم انتخابات محتملترین گزینه است" و آشنایان با ادبیات سیاست نیک میدانند که تفاوت "تحریم"، با "مرگ سیاسی"، تنها در نحوه نگارش آنهاست؛ مرگی که با انصراف خاتمی رقم خورده است.
حتی اگر گزینه "تحریم" به گزینه "حمایت" از موسوی تبدیل شود، از مواضع کلی و اندک روزهای اخیر "مهندس" هم میتوان به راحتی حدس زد که این میرحسین است که زیر بار حمایت یاران خاتمی نخواهد رفت. چراکه باوجود همه تلاش اصلاح طلبان برای اصلاح طلب خواندن موسوی او نیز تحت لوای "گفتمانی" به میدان آمده است که برای سالیانی چند از جانب یاران اصلاح طلبش با سختترین حملات دست و پنجه نرم کرده است.
اما از بین رفتن معرکهای برای تعیین تکلیف همیشگی "گفتمان غربگرا" در مقابل "گفتمان انقلابی"، آن هم دررقابتی جدی و نفسگیر، همه علت ناخرسندی از انصراف خاتمی از کاندیداتوری نیست. چرا که با برهم خوردن فضای دو قطبی که کاندیداتوری خاتمی دلیلش بوده است، نوبت به صف طولانی کاندیداهایی خواهد رسید که به دنبال فرصتی برای حضور در انتخابات دهم ریاست جمهوری بوده و کاندیداتوری خاتمی آنها را در معذوریت و رودربایستی قرار میداد. هر چند اعلام حضور خاتمی نتوانست به اجماعی در میان اصلاحطلبان بیانجامد، اما اعلام کاندیداتوری او حداقل این حسن را داشت که اتحادی نانوشته در میان سیاسیون اصولگرا رقم بخورد؛ اتحادی که با انصراف خاتمی، احتمالاً دوام نخواهد یافت.
و شاید همه این دلایل کافی باشد تا با وجود احتمال ترجیح خاتمی به "کنار کشیدن" از انتخابات به جای "کنار گذاشته شدن" آنهم از جانب مردم، ما نیز بنویسیم که: انتخابات دهم ریاست جمهوری فقط "خاتمی" را کم دارد. کاش خاتمی بماند و جا خالی ندهد.
علی نادری


























