روز های اول تولدت را یادت نمی آید. چه شوری چه شوقی چه فضایی. همه از کوچیک و بزرگ خوشحال بودند. اونها ایثار را بغل کرده و روی مهربونی را بوسیده بودند و تا نزدیکی خدا بالا رفته بودند. انگار صندوقچه توحید براشون باز شده بود. بچه ها با هم جمع می شدند و سرود می خوندند که حرف حرف آن فقط الله الله بود. انگار آرزوی عرفانی ایرانیان به کمال مشهود رسیده بود. هنوز هم وقتی به اون موقع ها نگاه می کنم جز خدا هیچ نمی بینم. یادش بخیر چه زود گذشت.
سی سالگی ات را تبریک میگویم.



























