آيت اله شهيد مطهري در خاطراتش مي نويسد :
دوستي داشتم كه مرد نكته سنجي بود برايم مي گفت : وقتي بچه بودم خانه مان نزديك ريل قطار بود ، هر گاه قطار رد مي شد بچه ها با انواع سنگ به جان قطار مي افتادند و تا دور شدن قطار اين غول آهني را سنگ باران مي كردند . حال اين عده تا قطار مي ايستاد همگي مات و مبهوت عظمت او مي شدند و پلك نمي زدند و با احترام به عظمت او خيره مي ماندند .

متأسفانه قانون كلي ما ايرانيان همين است هر كسي و هر چيزي تا ساكن و راكد است مورد احترام و قابل تقدير و تجليل است اما همين كه راه افتاد و كاري انجام داد نه تنها كمكش نمي كنيم بلكه باران سنگ كينه و توهين و افترا را بر سرش مي ريزيم .
اين نشانه هاي جامعه مرده است . چون جامعه پويا جامعه اي است كه به افراد متكلم بالحق ، متحرك و باخبر بيشتر احترام قائل است .
حال بدتر كه اين مدير بي خاصيت در مدت سلطه بر اموال عمومي ضمن اينكه با روحيه محافظه كاري و ترس از سنگ باران ، تكاني نمي خورد بلكه با رانت خواري براي خود و اطرافيانش شكوفائي مالي و اعتباري به بار مي آورد .
بعد از دوران مديريت ، او ديگر وابستگي و دل بستگي به گذشته و مقام و منصب را ندارد دوست دارد در گوشه اي دنج شاه صيد خود را بخورد و جالب است آنهائي كه دل به تلاش و خدمت دارند را مسخره مي كند كه
" ول كنيد ارزش نداره " قصد علت يابي را ندارم فقط حكايت ظريف از امير مومنان حضرت علي (ع) را بخوانيم و بيدار شويم تا بدانيم چقدر رفتارها طبيعي بوده است .
روزي حضرت علي (ع) هنگام ورود به شهري خطاب به مردم گفت :
من با همين لباسهاي كهنه و با همين مركب وارد شهر شما شده ام ، اگر با چيزي بيش از اين از شهر شما بيرون روم، بدانيد كه در اموال شما خيانت كرده ام .
اين حكايت براي اهل بصيرت به اندازه يك كتاب مفهوم داشت .


























