
این سطور نگاهی است اجمالی به آخرین فصول از کارنامه جریان اصلاح طلبی ایران که از منظر وضعیت سنجی پدیده های سیاسی به نقطه زوال و افول و در نهایت به فروپاشی کلی رسیده اما در عین حال بدلیل نوع نگاه تابعان این جریان که در برآورد ها و ارزیابی های خود اصولا نگاهی تبلیغاتی، روانی، احساسی و بطور کلی ژورنالیستی به وضعیت سیاسی خود دارند هنوز خود را علیرغم تجربه شکست های متوالی در نقطه اوج می بیند.
واکاوی دلایل شکست اصلاح طلبان در انتخابات دهم
اصلاح طلبان در اتخاذ راهبردها ، تاکتیک ها و برنامه های انتخاباتی خود دچار اشتباهات فاحشی شدند که در ذیل به چند مورد اشاره می شود:
- در فعالیت ها و بویژه در رقابت های سیاسی حساس از جمله انتخابات ریاست جمهوری، داشتن تحلیل های دقیق از شرایط فرهنگی ،اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی کشور یکی از مهمترین الزامات و ضروریات یک جریان سیاسی است تا متناسب با آن در راستای ایجاد مفاهمه ملی فی مابین خود و متن جامعه اقدام به ارائه برنامه های قابل فهم و مورد اقبال عامه نماید.
بی شک این مهم نیازمند بررسی ها و برآوردهای جامعه شناختی واقع نگرانه ای است که هر جریان سیاسی بایدبطور مداوم برای بازتولید آن همت گمارد.دراولین نگاه می توان دریافت که بسیاری از رفتارهای سیاسی موجی ها رفتارهای مبتنی بر الگوهای روانشناختی است تا جامعه شناختی.به عبارت دیگرواقع نگری کارکردی در فهم شرایط محیط و نوع رفتار و کنش سیاسی عملگرایانه هوشمندانه و خلاق که پیشتر از مشخصه های فعالین اصلاح طلب بود پس ازچند تجربه پیروزی دچار عجب سیاسی شد و جای خود را به تئوری های احساس گرایانه درمانی و تسکینی داد. به همین دلیل بجای اهتمام جدی نسبت به آسیب شناسی و خود انتقادی در مواجهه با شکست های متوالی تمام تلاش فعالین این جریان مصروف القای پیروزی حتمی کاندیدای متبوعشان درمیان حامیان داخلی و خارجی و حتی نخبگان شد .این القائات متأسفانه تا آنجا پیش رفت که بصورت محور اصلی در متن برنامه ها و راهبردهای آنها قرار گرفت بگونه ای که در اقدامی مضحک! اقدام به سناریو سازی برای نحوه رویارو شدن با اعلام نتایج انتخابات کردند و در برابر دیدگان ناباورانه بسیاری از آگاهان راهبرد «پیروزی یا تقلب» را به طور آشکار و علنی به جامعه هوادار خود معرفی کردند
- راهبردهای انتخاباتی اصلاح طلبان صرفا رویکرد های جذب حداکثری را دنبال می کرد و به هیچ روی تضمین های اقناعی قابل فهم و قابل دسترسی را به جامعه انتقال نمی داد.در کنار این راهبرد بی پاسخ گذاشتن بسیاری از تناقضات مطرح شده از سوی جامعه از عمکرد و موضع گیری های این جریان را نیز باید به این فهرست افزود.
- رویکرد تبلیغاتی این جریان عمدتا معطوف به تخریب، تحقیر و عملیات روانی علیه جریان رقیب بود. از آنجائیکه شیوه تهاجمی - تدافعی کاندیدای پیروز که مبتنی بر زیرسوال بردن کارنامه 24 ساله جریان رقیب و مقایسه تطبیقی آن با دست آوردهای دولت نهم صورت بندی شده بود بسیار کارآمد تر شد بنحویکه رویکرد تخریبی اصلاح طلبان بجای اینکه بر سبد آراء آنها بیافزاید بخشی از موادخام سناریوی احمدی نژاد را تأمین کرد در حقیقت این رویکردهای تک بعدی ( سلبی) خود اصلاح طلبان بود که آنها را به شکست فاحش سوق داد.
اهداف اصلاح طلبان از بروز نا آرامی
اصلاح طلبان در ادامه پیگیری رویکرد تخریب محور موصوف، سناریوی طرح ایجاد ناآرامی و اقدامات ضد امنیتی درکشور را کلید زدند.به عبارت دیگر این جریان رویکرد تخریبی خود را که پیش از این علیه کاندیدای رقیب بکار گیری می شد تا سطح تخریب کل نظام سیاسی کشور ارتقا داد.تحلیل اصلاح طلبان این بود که آنها از احمدی نژاد شکست نخورده اند بلکه این چهارچوب ها و ساختار حقوقی کشور بود که آنها را به شکست کشاند. البته ناگفته پیداست که اصلاح طلبان در چهارچوبه همین ساختار بود که به عرصه رقابت ها وارد شده بودند و قاعدتا آن را پذیرفته بودند و نمی توانستند در «گفتمانی مسالمت آمیز» چنین توجیهی را ارائه کنند.بنابراین به سمت واکنش های تند سخت افزارانه متمایل شدند.
اهداف اساسی اصلاح طلبان در ایجاد ناآرامی های اجتماعی را می توان در چند مورد ذیل تشریح کرد:
- بروز بهم ریختگی در نظم اجتماعی و به چالش کشیدن ثبات امنیتی کشورتا اهرم فشاری باشد برای عقب نشینی نظام از شرایط جدید و موازنه سیاسی بوجود آمده و تعدیل آن به نفع جریان شکست خورده
- بازتولید توجیه شکست بسیار سخت اصلاح طلبان چرا که سرمایه های اجتماعی و سیاسی این جریان که در طی تبلیغات انتخاباتی و در خط تولید موج سازی های این جریان مصرف شده بود امکان بروز سرخوردگی عمیق در بدنه حامیان را فراهم میکرد به عبارت دیگر ، اصلاح طلبان در واقع بدنبال طرحی برای گذار آبرومندانه از شرایط شکست بودند.
- در بخشی از تابعان این جریان، نوعی لزوم به اقدامی انفعالی و در عین حال سخت افزارانه و نوعی واکنش معارضانه و چالش برانگیز در تقابل رو در رو با جامعه،نظام سیاسی،شخص رهبر انقلاب و رئیس جمهور منتخب نیز احساس می شد. بدلیل اینکه در جریان انتخابات بدلایل مختلفی درتنگنای غیر قابل تحملی قرار گرفتند و می باید واکنشی در خور از خود بروز می دادند. چرا که خود در پیشاهنگ موج قهار و خروشانی قرار داشتند که خود ایجاد کرده بودند و در دیگر سو 25میلیون رأی مردمی به کاندیدای رقیب و جریان مخالف آنها و نظام و رهبر و ساختارقانونی بود که از آن قاطعانه حمایت می کرد . می توان تصویر برخورد سیلی خروشان و بنیان کن با سدی به مراتب مستحکم تر را از نظر گذراند که به ناگاه وضعیت آرام محیط را دگرگون می سازد و هر آنچه را که در این میان قرار گرفته باشد منهدم می سازد.
ملاحظاتی چند در باب 13 آبان 88
- از آنجائیکه تبلیغات رسانه ای و میدانی موجی ها در یک ماهه گذشته برای فراخوان مردمی بی سابقه بود اما حضور جمعیتی اندک در میدان هفت تیر و حوالی آن برای بسیاری عجیب می نماید حتی موجی ها نیز فکر نمی کردند با این جمعیت اندک مواجه شوند.
آنگونه که در یک ماه گذشته از تبلیغات موجی ها مشاهده می شد قرار بود سبزها در روز 13 آبان اولین حرکت هدفمند خود را با حضور میلیونی مردم برای تسخیر حاکمیت ایران به انجام رسانند اما همانگونه که همه شاهد بودند حضور موجی ها در صحنه نسبت به روزهای پیشین در نازلترین حد خود بود.گرچه شدت برخورد نیروهای امنیتی با سبز ها نسبت به دفعات قبل بیشتر بود اما نمی توان کاهش فراوانی موجی ها را صرفا به این دلیل ارزیابی کرد.
با درک شرایط سیاسی کشور بنظر می رسد تنها وتنها این موج های پوپولیستی موجود در بدنه جامعه هستند که مخاطبان تبلیغات جریان سبز قرار گرفته اند.بنابراین هرچه بر آگاهی عمومی و شفافیت فضای سیاسی کشور افزوده شود از فراوانی انسانی سبزها کاسته خواهد شد.
- شعارهای موجی ها در 13آبان نسبت به روزهای قبل بشدت تندتر و رادیکالتر شده بود. در واقع موجی ها تمامی خط قرمز ها را شکسته و شعارهای بی سابقه ای را علیه نظام ، مسئولین نظام و نیروهای مردمی حامی نظام سر دادند.این درحالی است که رهبران رسمی این موج تأکید داشتند که تظاهراتی در سکوت و بدون تحرکات افراطی و تند برگزار کنند. به نظر نگارنده این وضعیت نشان می دهد موج آنارشیستی به اصطلاح جنبش سبز نه تنها به اوج خود نرسیده بلکه به پایان راه خود رسیده است و این شعارها در واقع به مثابه آخرین فریاد های جمعیتی است که «ساده لوحانه» فریب جریان اصلاح طلبان را خورده و سوار این کشتی بی ناخدا شده و امروز در حال غرق شدن هستند و هیچ امید نجاتی نمی بینند.
- جمعیت حاضر در مقابل لانه جاسوسی در مقایسه با سال های گذشته بی سابقه ترین حضور مردمی را نشان می داد که حساسیت ویژه حامیان انقلاب برای دفاع از انقلاب اسلامی در شرایط حال کشور و در صحنه بودن آنها را حکایت می کند.بنابراین می توان اذعان داشت که پیوندهای رهبری با نیروی مردمی حامی انقلاب مستحکم تر شده است.
تأثیرات راهبرد سخت افزارانه اصلاح طلبان در صحنه سیاسی کشور
بنظر می رسد پس از وقایع تلخ ماه های اخیر و نا آرامی های داخلی که موجبات نگرانی های نیروهای حامی انقلاب را فراهم آورد خود به مثابه عاملی شد برای بیداری هر چه بیشتر این نیروها تا حضور بیشتری در صحنه تنازعات سیاسی کشور پیدا کرده تا از گفتمان مورد نظر خود دفاع کنند.
البته در مقابل نیز معاندین نظام اسلامی و مخالفان گفتمان ارزشی، تحرکات هواداران کاندیداهای ناکام انتخابات را فرصتی برای سازماندهی اعتراضات مدنی گسترده سخت افزارانه علیه نظام قلمداد کرده و توانستند تا حدود زیادی در عادی سازی اعتراضات تند علیه حاکمیت توفیق یابند.گرچه نتوانستند آن را تا سطح غیر قابل کنترل تقویت کنند.
نتیجه گیری
در نظر کلی می توان گفت سناریوهای اصلاح طلبان ابتنای بر نظریات خشونت طلبانه آنارشیستی داشت به این معنی که با بهره برداری از امواج احساسی شکل گرفته در بخشی از بدنه جامعه که حاصل القائات غیر متعارف آنان در تبلیغات انتخاباتی بود، ز دست به ایجاد درگیری ها و ضد و خوردهای خیابانی زدند تا از این رهگذر در راستای ایجاد شکاف بین توده های مردم و نظام اسلامی و نشان دادن تصویری کاملا معارض و متضاد از طیف های مختلف جامعه در صحنه داخلی و بین المللی به منافع سیاسی خاصی نایل شوند گرچه بسیاری از نخبگان این جریان نتیجه این درگیری ها را در دراز مدت به نفع و صلاح جریان متبوع خود ارزیابی نمی کنند.
بنظر می رسد اصلاح طلبان بدنبال سلسله شکست های متوالی بشدت دچار بهم ریختگی در سازمان برنامه ریزی خود شده و بدلایل مختلف هنوز نتوانسته اند حرکت سیاسی مورد ادعای خود را که مبتنی بر دموکراسی خواهی،قانون گرایی،خردورزی و گفتمان مسالمت آمیز می باشد در خط سیر واقعی و حقیقی تنظیم کنند. تظاهرات بیرونی این جریان بوضوح نشان می دهد که عمده مدعیات جریان اصلاح طلبی ایران از حد گفتار و نوشتار آنهم در قالب تئوری های روشنفکرانه محافلشان فراتر نرفته است و چنان بنظر میرسد که این غریزه قدرت طلبی و آرمان بازگشت به قدرت است که مؤلفه های راهبردها و استراتژی های آنها را مشخص می کند.
این در حالی است که قاطبه مردم در جامعه اسلامی ایران سعی دارد همچنان بر گفتمان اسلام ناب محمدی (ص) و طریقت امام راحل (ره) پای بفشارد و اعتمادی به این نوع ازجریان های وارداتی ندارد و اگر در فصولی از فصول سیاسی کشور به سمت این جریان ها متمایل شد حاصل غفلت و انحرافی بود که در عملکرد جریان های رقیب از جمله اصولگرایان بروز یافته بود.
در شرایط حال حاضر روند هژمونی اصولگرایان در نتیجه هدایت رهبری انقلاب و نیروهای اصیل وفادار به اسلام و انقلاب در حال تقویت،توسعه و تکامل پیش می رود بدیهی است اگر عناصر فعال در اردوگاه اصولگرایان، درضمن صیانت از مشی انقلابی و آرمان اسلام خواهی خود تلاش نمایند در جهت خدمت گذاری به ملت از آنها فاصله نگیرند و سیاست ورزی خود را از محفل های بسته حزبی و گروهی خود به میان متن مردم انتقال دهند هیچ جریان دیگری نمی تواند در مسیری که مردم درجریان انقلاب اسلامی انتخاب کرده اند نفوذ کرده و آن را منحرف کند.راهی که احمدی نژاد انتخاب کرد و پیروز گشت و تا زمانی که از این مسیر منحرف نشود همچنان محبوب مردم ایران باقی خواهد ماند.


























