
الاغ هوايي
كنايه از هواپيماي C-130 كه معمولاً براي حمل بار از آنها استفاده ميشد
الك كردن
بد غذا خوردن- اسراف به وسيله حيف و ميل كردن و ريختن مقداري از خوراك به داخل سفره هنگام كشيدن غذا و خوردن آن.
اِم چماق
سلاح ام (1 .M) سلاحي كه به جاي گرم بودن و خاصيت و كاربرد جنگي داشتن به چوب و چماقي ميماند كه بايد آن را به عنوان سلاح سرد بلند كني و بر فرق خصم بكوبي، خصوصاً وقتي فشنگ در آن گير ميكند كه اگر در چنين وضعي، وزن و سنگيني آن را هم به اين رديف مشكلاتش اضافه كنيم، شايد چيزي از يك چماق كم نداشته باشد.
امور خالي
امور مالي. بهاين علت كه غالبا خالي از وجه نقد بود اطلاق ميشد. كم نبود بچههايي كه چند ماه و گاه چند سال ماهانهشان عقب افتاده بود، غير از كساني كه اصلاً مراجعه نميكردند و خود را طلبكار نميدانستند.
آچار فرانسه گردان
نيرويي كه به درد همه كار ميخورد و بدون اينكه مسئول مستقيم كاري باشد وقت و بيوقت و در همه شرايط وجودش مشكلگشا و سمبل كارآيي و توانايي و هنر بود.
اتوبوس بهشت
خمپاره و گلوله توپ و تانك و امثال آن. بدين خاطر كه بچهها بعضاً به وسيله اصابت آنها به فيض شهادت ميرسيدند و به بهشت خشنودي حق تعالي راه مييافتند، گويي اين توپ و خمپاره اتوبوس مخصوص بهشت بود كه همراهان خود را به مقصود و مقصد ميرساند.
اژدهاي هفت سر
آنتن بيسيم را از آن جهت كه هفت قطعه بود هفت سر و بدان دليل كه وسيله مهمي در جنگ بود اژدها ميگفتند.
آب زير كاه
غواصان و نيروهاي عملياتي كه در زير كار ميكردند و بايد از تيز هوشي و فراست بالايي برخوردار ميبودند تا از نگاه دشمن پوشيده بمانند و زمينه را براي وارد عمل شدن نيروهاي ديگر فراهم كنند. اين عبارت تصرفي است در اصطلاح «آب زير كاه».
آهن بدن زياد شدن
تركش بسيار در بدن داشتن. در مثل ميگفتند: «آهن بدنش زياد شده، صادرات آهن داشتن، آدم آهني يا مرد آهنين.
آخر نيمه اول گل زدن
در نيمه اول خدمت پاسداري (وظيفه) كه مدت آن دو سال است، شربت شهادت را نوشيدن و به هدف رسيدن يا به اصطلاح گل زدن و برنده شدن.
آرپاره
خمپارهاي كه ته آن را به عنوان خرج آرپيجي استفاده ميكردند. دو حرف اول آن از «آرپيجي» و بقيه حروف از «خمپاره» گرفته شده بود. يعني سلاحي كه از تركيب خمپاره و آرپيجي به وجود آمده بود. «آرپاره» را گاهي «خمپيچي» هم ميگفتند.
اصلاح دامادي
اصلاح سر و صورت قبل از عمليات، اصلاحي كه براي بعضي رزمندگان اصلاح آخر بود، همانانيكه درحين عمليات به شهادت ميرسيدند و با سر و رويي آراسته، در جوار حق مأوا ميگرفتند.
اتوبوس سوار شدن
در جبهه اگر رزمندگان ميخواستند به همديگر التماس دعا بگويند ميگفتند:«اتوبوس سوار شدي ما را هم سوار كن!» يعني در راه رسيدن به محبوب و خشنودي او ما پيادهايم و تو سواره و سزوار نيست كه سواره رعايت حال پياده را نکند، قدر مشترك تشبيه اتوبوس سوارشدن به نماز شب خواندن در ظرفيت چهل سرنشين داشتن اتوبوس و استحباب دعا براي چهل مؤمن در قنوت نماز شب بود.
اجر شما با امور مالي
وقتي كسي براي انجام كار بهانه ميآورد يا مشخص ميشد كه كار براي رضاي خدا انجام نگرفته به شخص مورد نظر ميگفتند :«اجرت با امور مالي» يعني كار قربهاليالله نميكني پس حوالهات به فرد دنيوي و جزاي كار را به بنده خدا واگذاري كردند.
ايراني صحبت کردن
وقتي دو نفر در جمع بچههاي فارسي زبان، با همديگر ترکي صحبت ميکردند، و بقيه ميخواستند بگويند طوري صحبت کنيد که ما هم بفهميم، ميگفتند: ايراني صحبت کنيد يا مي گفتند:«لطفاً بزنيد کانال يک». يعني ما چيزي از صحبتهاي شما نميفهميم.
الله اکبر
اين عبارت براي درخواست آتش ادوات يا توپخانه به کار برده ميشد و در جواب او قبضهدار و مسئول آتش ميگفت:«جانم فداي رهبر» يعني آتش را فرستادم، تحويل بگير.
آتش فرستادن
آتش فرستادن با توپخانه، اسم کد بود. گلولهاي پرتاب کردن، تعبيري بود براي درخواست گلولههاي فسفري که دود سفيدرنگي از آن متصاعد ميشد ،براي هدايت آتش تخمين زده ميشد، «سيگاري فرستادن» هم ميگفتند.
ادرکني
«ادرکني» به جاي اينکه بگويند مواضع دشمن را بزن يا زير آتش بگير ميگفتند «ادرکني».
ابابيل
گلولههايي که توسط رزمندگان به سوي مزدوران بعثي پرتاب ميشد تعبيري بود مأخوذ از «طيرا ابابيل» در سورهي فيل مرغاني که سپاه فيل سوار ابرهه را که کم به ويراني خانهي خدا بسته بود، با سنگهاي سجيل «دوزخي» سنگباران و تنشان را چون علفي زير دندان حيوان خرد کرد.
آبگرمکن ايراني
به موشک هاي ساخت ايران، آبگرمکن ايراني ميگفتند.
موشکهاي 9 متري و 12 تيري که در جنگ شهرها، براي زدن تأسيسات نظامي و اقتصادي دشمن استفاده ميشد که اشاره دارد به خوش هيکلي آن که مثل آبگرمکن نفتي بزرگ و سنگين بوده است.
آتش تدارکات
همان آتشي که قبل از رسيدن نيروها به خط اول دشمن براي سرگردم کردن مزدوران ميريختند و در پناه اين آتش بود که رزمندگان پيشروي ميکردند.


























