اين داستان اين روزهاي جنبشي ست كه خود را سبز مي نامد. جنبشي كه هيچ گاه سبز نبوده و دير زماني ست كه ديگر با تعريف هاي يك جنبش هم جور در نمي آيد. راه پيمايي 13 آبان ديروز و تجمع كم رنگ و كم رمق مخالفان قانون اساسي و انكار كنندگان حقيقت ، در كنار حماسه بزرگ دانشجويان و دانش آموزان رشيد ايراني ، يكي ديگر از روزهاي تاريخي و پر عبرت ملت عزيز ماست.
اندك جمعيتي كه روز گذشته به دعوت ده ها شبكه ماهواره اي و به دعوت رسمي دولت استعماري انگليس و تبليغات پر هزينه و پر دامنه به خيابان آمدند ، نيك مي دانند كه با ساز و كارهاي موجود در جريان برگزاري انتخابات در ايران، حضور صدها هزار نفر از مردم بر سر صندوق هاي راي ، وجود ناظران و نمايندگان كانديداها و... عملا امكاني براي تقلب وجود ندارد و ايشان بهتر از هر كسي مي دانند اگر كوچك ترين نشانه اي از تقلب در دست معترضين وجود داشت لحظه اي از خبري و رسانه اي كردن آن غفلت نمي كردند و ايشان به خوبي مي دانند كه دو نامزد شكست خورده انتخابات بي هيچ استدلال و برهان و سخن متين و قانوني هم چنان بر طبل شوم تفرقه و آشوب مي كوبند ؛ با اين وجود آنها از مردمشان از تاريخشان و پيشينه شان خشمگينند. آنها مردمان شهرها و روستاهاي ميهنشان ، باورهايشان ، دعاي كميل و اعتكاف و محرمشان ، زيارت ها و عبادت هايشان ، ولايت دوستي واز همه مهم تر انتخاب ها و اولويت هايشان را درك نمي كنند.
آنها از جريان غني و عميق و با شكوه ايراني مسلمان بريده اند و با آنكه به روشني از تاريخ تجاوزات و تعدي ها و توطئه هاي دهشتناك و سراسر خباثت انگليس در كشورشان آگاهند ، بر افروخته و عصباني از تصميم ها و برنامه ها يي كه آحاد ملت براي آينده ايران عزيز گرفته اند ، چشم به بي بي سي و خدعه هايش مي دوزند و غم گنانه در توهم و دروغ آشكار غرب فرو مي روند.
اين روزها آنها كه از حقيقت خشمناكند از مردم دورتر و دورتر مي شوند و هر بار بيشتر از قبل با ايراني و ارزش هايش رودر رو مي شوند. آنها از حقيقت كه اين همه پرنشاط و پويا ست در هراس و خشمند. از حقيقتي كه اين همه از دروغ ايشان بزرگ تر و زنده تر است.


























