حدودا دو هفته پيش در فضاي سياسي و حزبي كشور اتفاق جالبي افتاد. انتخابات خانه احزاب برگزار شد و در آن اصلاح طلبان پيروز شدند. بعد از پيروزي آنها، نمايندگان احزاب اصولگرا به جناح پيروز تبريك گفتند، اما فقط يكي از اصولگراها، تكرار ميكنم فقط يكي از اصولگراها يعني آقاي بادامچيان زير بار نتيجه انتخابات نرفت و خواستار ابطال انتخابات شد.
واكنش اصلاح طلبان و روزنامه هاي آنها به اين مساله جالب بود. اصلاح طلبان كه از حرفهاي بادامچيان عصباني شده بودند، فرياد زدند كه بادامچيان چه كاره است كه بگويد انتخابات قانوني است يا غيرقانوني؟ چرا حالا كه شكست خورده، قواعد بازي را رعايت نميكند؟
حق با اصلاح طلبان بود. حرف حق را هميشه بايد پذيرفت. اما اين را مقايسه كنيد با رفتار خود آنها در انتخابات رياست جمهوري. اصلاح طلبان در حالي به خاطر زير سوال رفتن نتيجه انتخابات خانه احزاب عصباني شده بودند، كه اين مساله در زندگي روزمره مردم اهميت چنداني ندارد، اكثر مردم ايران اصلا خبر ندارند كه خانه احزاب چي هست؟! اصلا نميدانند انتخاباتش كي برگزار ميشود؟ آدمهايش چكاره هستند؟ به درد چه چيزي ميخورد؟ چه كار قرار است انجام بدهد؟ بله اصلاح طلبان عزيز براي اين انتخابات رگ گردنشان بيرون زد!
اما در انتخابات رياست جمهوري يعني انتخاباتي كه مستقيما با زندگي مردم سراسر ايران رابطه دارد و زن و مرد و پير و جوان و روستايي و شهري به خاطر آن به صحنه ميآيند، خودشان نتيجه انتخابات را زير سوال بردند. آن هم انتخاباتي كه با حضور 40 ميليوني مردم ايران همراه بود. چرا؟ به خاطر آنكه در انتخابات خانه احزاب پاي جناح و حزب و چهار تا آدم شكم گنده در ميان است كه پولهاي مفت مملكت را براي حزب خودشان خرج ميكنند، اما در انتخابات رياست جمهوري پاي ميليونها زن و مرد ساده ايراني در ميان است كه ميخواهند خودشان سرنوشت مملكتشان را رقم بزنند.
البته مردم كه هميشه مهم نيستند، مردم وقتي مهم هستند كه به ما و جناح ما راي بدهند. در غير اين صورت آراي مردم هيچ اهميتي ندارد. خيلي ممنون به خاطر اين حس مردم گرايي جناح اصلاح طلب كشور!



























